داستان‌ها و یادداشت‌های خالد رسول‌پور
  صفحه اول   |   RSS   |   تماس

 

   

  آرشیو موضوعی
♣  درباره‌ی من و رمزآشوب
♣  داستان‌ها(15)
♣  داستانک‌ها(31)
♣  یادداشت‌ها(87)
♣  ترجمه‌ها (3)
♣  هیچکدام(3)
♣  از زبان دوستان (23)
♣  از زبان ديگران(22)
♣  آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣  آرشیو ده‌ ماهه مجله رمزآشوب
  آخرين مطالب سايت
♣  این خاطره‌ها را به یاد بسپار تا
♣  یوسف‌آباد خیابان سی‌ؤسوم
♣  هيچكاك، زير ناخن‌هايي كه يكي‌يكي بر دسته‌ی مبل فرود مي‌آيند!
♣  یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستان‌نویس
♣  روسیاهی ِ گذار!



دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور



دانلود مجموعه یادداشت
"در آشوب رمزها"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور




مطرود


نصور، آرشیو مقاله های فارسی


بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی می‌باشد





ابراهیم رزم‌آرا

دو شعر

 

1

با این‌که کور نمی‌شوم / آفتاب را دیده‌باشم

از همین پشت‌ها بالا – بالا آمد

و همان‌جا که باید هر روز خدا همیشه

 

با این که زنم عطسه‌کرد و من ننشستم / زدم بیرون

و بیرون‌زد یک ماشین به من و من که می‌مردم

راننده‌ی خاک‌برسر به عطسه‌ی زنش

خندیده‌بود و بدون گفته‌بود ِ من

که با همه‌ش چرند این حرف‌های مفت

یک لب هم شاید گرفته‌بود مثل من / و من

که داشت کم‌کم تمام می‌کرد

به تاویل لبخندش نشستم که کار از لب‌گرفتن

به بازکردن دگمه‌های پیراهن اگر رسیده‌بود

و فکرمی‌کنم رسیده‌بود که راننده بیرون‌نزد

و من که زدم بیرون هیچ ماشینی به من نزد و من / نمردم

یا فکرمی‌کنم که بیرون‌نزدم و شاید کار من هم

به جاهای باریک کشیده‌بود و با این که کور نمی‌شوم

چرا خالی ببندم

که آفتاب از همین پشت‌ها بالا ـ بالا بیاید

و همان‌جا که باید هر روز خدا همیشه.

 

 

2

جایی از کار سوراخ است

- البته همان لایه‌ی اوزون نیست -

اخبار می‌گوید

              و این که نوزادها از زور بدهکاری گریه می‌کنند

              یک شایعه‌ی بی اساس ِ جهانی است

ما جهان سومی‌ها…

همه‌ی هستی من آیه‌ی تاریکی است/ که روشن نمی‌شود / هرچه هلش می‌دهند

یقین جایی از کار سوراخ است

وگرنه باد که تمام نمی‌شود

مرا پرچ کنید/ روی کوتاهترین دیواری که شب می‌شود از آن بالا رفت

پرچ‌ام کنید اصلن …

گفت      پرچم    و اول گفته‌بود      باد

- باد می‌وزد    و پرچم‌های ساده‌لوح می‌رقصند-

همه‌ی هستی من آیه‌ی تاریکی است/ که روشن نمی‌شود / هرچه هلش می‌دهند

اُپک خود را به کوچه‌های علی‌چپ زده‌است

زنده باد    باد    باد    زنده باد

نفت باشد نباشد/ فرقی نمی‌کند

کار/ و البته لایه‌ی اوزون

و لایه‌ی اوزون/ همان جیب

ول کن آقا!

              سوراخ دعا که گم نمی‌شود

ما جهان سومی‌ها…

همه‌ی هستی من آیه ی تاریکی است… می‌دانیم

 که روشن نمی‌شود / هرچه هلش می‌دهیم .

 



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است