1
با اینکه کور نمیشوم / آفتاب را دیدهباشم
از همین پشتها بالا – بالا آمد
و همانجا که باید هر روز خدا همیشه
با این که زنم عطسهکرد و من ننشستم / زدم بیرون
و بیرونزد یک ماشین به من و من که میمردم
رانندهی خاکبرسر به عطسهی زنش
خندیدهبود و بدون گفتهبود ِ من
که با همهش چرند این حرفهای مفت
یک لب هم شاید گرفتهبود مثل من / و من
که داشت کمکم تمام میکرد
به تاویل لبخندش نشستم که کار از لبگرفتن
به بازکردن دگمههای پیراهن اگر رسیدهبود
و فکرمیکنم رسیدهبود که راننده بیروننزد
و من که زدم بیرون هیچ ماشینی به من نزد و من / نمردم
یا فکرمیکنم که بیروننزدم و شاید کار من هم
به جاهای باریک کشیدهبود و با این که کور نمیشوم
چرا خالی ببندم
که آفتاب از همین پشتها بالا ـ بالا بیاید
و همانجا که باید هر روز خدا همیشه.
2
جایی از کار سوراخ است
- البته همان لایهی اوزون نیست -
اخبار میگوید
و این که نوزادها از زور بدهکاری گریه میکنند
یک شایعهی بی اساس ِ جهانی است
ما جهان سومیها…
همهی هستی من آیهی تاریکی است/ که روشن نمیشود / هرچه هلش میدهند
یقین جایی از کار سوراخ است
وگرنه باد که تمام نمیشود
مرا پرچ کنید/ روی کوتاهترین دیواری که شب میشود از آن بالا رفت
پرچام کنید اصلن …
گفت پرچم و اول گفتهبود باد
- باد میوزد و پرچمهای سادهلوح میرقصند-
همهی هستی من آیهی تاریکی است/ که روشن نمیشود / هرچه هلش میدهند
اُپک خود را به کوچههای علیچپ زدهاست
زنده باد باد باد زنده باد
نفت باشد نباشد/ فرقی نمیکند
کار/ و البته لایهی اوزون
و لایهی اوزون/ همان جیب
ول کن آقا!
سوراخ دعا که گم نمیشود
ما جهان سومیها…
همهی هستی من آیه ی تاریکی است… میدانیم
که روشن نمیشود / هرچه هلش میدهیم .