1- در این یک ماه و اندی که از انتشار رمان "وردی که برّهها میخوانند" گذشته، دربارهی آن بسیار نوشتهاند؛ تا جایی که بنا به عنوانبندی سایت دوات، تا این لحظه، تنها 40 موردش را خود رضا قاسمی سر شمرده و ثبت کردهاست.
2- واکنشهای خوانندهگان و نویسندهگان و منتقدان به این رمان، نمونههای اعلای یکهّای از خصائل! ما ایرانیجماعت است. من فکر میکنم که خواندن این رمان و نظرات خوانندهگان دربارهی آن و شیوههای برخورد آنان با یک رمان، میتواند انسان ایرانی را به نیکوترین وجه، به خود ما ایرانیها و متاسفانه به انیرانیها، بشناساند.
3- در نظر داشتهباشیم که نمونههای مذکور، از جمله کسانی هستند که میخوانند، مینویسند، به نوشتن نیاز دارند، خواندهمیشوند و دیدهمیشوند. یعنی خیلی بیشتر از مُشتی نمونهی خروار.
4- اینکه چرا کتابی از رضا قاسمی چنین واکنشهایی را در پی داشته و نه کتابی دیگر از کسی دیگر، میتواند ناشی از نحوهی غریب ِ انتشار کتاب، شناختهشدهبودن نویسنده، سابقهی خوب کتابهای پیشین نویسنده، "موضوع" ِ جنجالی رمان، انعکاس سریع هر نقدی در سایت دوات، و بقیهاش هم پیروی از جوّ غالب ِ تیزتر شدن تدریجی آتش معرکه باشد.
5- خود من هم، چند روزی پس از انتشار رمان، آن را خواندم و نیم ساعتی پس از خواندناش، به عنوان یک خواننده چند سطری هم دربارهاش نوشتم و حتا همانجا هم قول دادم که پس از یک دوبارهخوانی، بیشتر دربارهاش بنویسم؛ امّا اصلن فکر نمیکردم که فضای "خوانندهگی" انترنتی ِ کتاب، چنان شود که از قولام، پشیمان شوم.
6- پیشتر بگویم که بنا به دلایلی شخصی، از لینکدادن به مواردی که پایینتر اشاره میکنم، معذورم. تقریبن لینک همهشان را میتوانید در سایت دوات پیدا کنید.
7- یکسوی نقدها، همه شور ِ ستایش بود، چنانکه گویا هرکه بر شاهکاربودن رمان صحّه نگذارد ابلهی بیش نیست؛ یا در بهترین حالت، از حسادت دارد میترکد. اینها، چند اصطلاح و تعبیر جدید ادبی را ـ بیکه کاملن بشناسند ـ مرتّب تکرار میکردند و بر رمان شمولاش میدادند، غافل از اینکه اولن آن اصطلاحها دستکم سی-چهل سال از عمرشان میگذرد و ما تازهگیها خبردار – و تنها خبردار- شان شدهایم؛ و ثانین، ربط چندانی هم – دستکم به آن نحو – به رمان ندارد.
8- در سوی دیگر، همه شور ِ تخریب و تحقیر بود، و البته انصافن که در این سو، هم نوشتهها داغتر، و هم نویسندهها آتشیتر بودند.
9- شخصی که صریحن اعتراف کردهبود رمان را نخوانده و حوصلهی خواندناش را هم ندارد!، با نقل چند سطر نظرات مثبت چند خواننده، آنها را "ترّهات" خواندهبود، و نهایتن، رضا قاسمی را تهدیدکردهبود که اگر بیشتر از اینها دست از پا خطا کند، نقدی را که سالها پیش بر یکی از رمانهای قاسمی نوشته و جایی منتشر نکرده، منتشرخواهدکرد و پتهی او را روی آب خواهدانداخت!
10- شخصی دیگر، که البته نویسندهی شناختهشدهای هم هست و زبان "جنسی"اش، شهرهی دنیای مجازی است، علاوه بر ذکر دو سه مورد از رمان، و اینکه آن موارد با واقعیت نمیخوانند، و البته کلّی حوالت به اسافل و معابر و مخارج جسمانی خود و قاسمی و خوانندهگان رمان، قاسمی را متّهم به گرمکردن بازار خویش، جلب مشتری و بقّالیگری کرده بود. جالب اینکه هم این شخص و هم رضا قاسمی، سالهاست که ساکن اروپا هستند و به خوبی میدانند و میبینند که هر نویسندهی معروفی، با چه دهل و سرنایی خبر انتشار کتاباش را اعلام میکند و مراسم فروش کتاباش را خودش چگونه میگرداند.
11- شخصی، با اتّکا به شکری که یکی از ستایشگران شکستهبود و رمان را "رمان فکر" خواندهبود، به جان راوی روانپریش رمان افتاده بود، و همهی اندیشهها و خیالات او را به پای اعتقادات شخصی نویسندهی رمان گذاشته بود که یعنی: اینها یعنی فکر؟ و البته اینها تنها به این دلیل که راوی رمان "ر" نامیدهمیشود و نام نویسندهی رمان هم "رضا" است، پس "ر" همان "رضا" است! انگار که چون قهرمانهای هر دو رمان بزرگ "کافکا"، "ک" نام دارند، پس هر دو، خود کافکا هستند! اصلن مگر نویسنده مرض دارد که قهرمان را تنها با یک حرف – آنهم با حرف نخست نام خودش! – بشناساند؟!
12- یکی دیگر، نظریهی کپلشناسانهی راوی رمان را اعتقاد شخصی نویسندهی رمان دانسته و دربارهی کپلهای قاسمی اظهارات بسیار کارشناسانه ارائهدادهبود. جالب آنکه این شخص، چندتایی کتاب هم نوشته و در سایتاش کلّی تبلیغات شخصی دارد و در چند نوبت، آدرس غرفهای را که خوانندهگان و دوستداران میتوانند وی را در نمایشگاه کتاب ملاقات کنند، اعلامکردهاست.
13- از اظهارات خود رضا قاسمی میگذرم، چرا که معتقدم نظرات نویسندهی یک رمان دربارهی رماناش، کمترین ارزشی بیش از نظرات دیگر خوانندهگان ندارد. اینکه نویسنده از روی نیّتی پیشین، خواسته با رماناش چه بگوید، هیچ کمکی به رمان نمیکند. البته اظهارات نویسنده، همانطور که نمیتواند بر قوّت و تاثیر رمان بیفزاید، از قوّت آن نیز نمیتواند بکاهد: یعنی نمیتوان به اتّکای موفّقنبودن نویسنده در انجام کاری که خود معتقد به انجام آن بوده، رماناش را ناموفّق دانست، چرا که رمانهای خوب، اغلب ربطی به نیّتهای نویسندهشان ندارند، که حتا گاه، برخلاف آن نیّتها راه میپویند. پیشتر هم در اینباره نوشتهام.
14- عدّهای، رُکگویی رمان در امور جنسی را زننده دانستهاند، و یکی، بر اساس حرفی از خود قاسمی، نوشته که اگر قرار است فاشگفتن هر آنچه در خلوت میکنیم جایز باشد پس آیا نویسندهی محترم میتواند آنچه را که با شریک جنسی زندگیاش در خلوت انجام میدهد، برایمان تشریح کند؟!
15- ما... کجای کار ِ ادبیاتایم؟ اصلن رمان یعنی چه؟ تفاوت رمان و زندگی واقعی چیست؟ ما از یک رمان چه میخواهیم؟ چرا رمان میخوانیم؟ و رمان موفّق چه رمانی است؟ هر "رمانخوان"ی باید به این چند سوال قدیمی پاسخ بدهد و بعد، بر اساس همین پاسخها دربارهی رمانی که میخواند قضاوت کند. در فضای مجازی و مطلقن آزاد انترنت، هیچ کاری راحتتر از پرتگویی نیست؛ و البته به تبع، از پاسخگویی و مسئولیتپذیری نیز، سختتر، کاری نیست.
16- اغلب ِ این برخوردها و واکنشهای شتابزده، نشان از فقر ادبی ما دارد. ما بلد نیستیم کتاب بخوانیم. بلد نیستیم که غیر از پند و پیام، چیز دیگری از کتاب بفهمیم. و البته به قول شیخ عطّار: آنچه بر ما میرود، اندرخور ِ ماست.
17- همینکه اساتید فوقالذکر، به آن سرعت رمان را خواندهاند، به آن سرعت بر آن نوشتهاند، از کمترین تغییرات صفحهی نظرات خوانندهگان رمان در سایت دوات باخبر هستند و هر روز به آن سرک میکشند و به این شدّت بر آن میتازند، خود از موفّقبودن رمان حکایت میکند. من (به عنوان یک خواننده) فکر میکنم که رمان "وردی که برّهها میخوانند"، به هیچوجه در قدّ و قوارهی دو رمان پیشین قاسمی نیست و بر آن ایرادات ساختاری و تکنیکی فراوانی وارد است؛ امّا قطعن رمانی است درخور توجّه، و از رمانهای همدوشاش، یک سر و گردن بالاتر.
18- بهترین راه خواندن یک اثر ادبی، خواندن آن است بدون قضاوت ارزشی دربارهی موضوع و مضمون آن اثر. آنچه مضمون یک اثر میگوید، حتا اگر پرت هم نباشد، در آیندهی دور یا نزدیک و با تغییر شرایط عینی انسانی و دگرگونی ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جوامع، پرت تلقّی خواهدشد. بهترین نمونه، "گلستان" سعدی است، که اگر بخواهیم بر اساس آنچه میگوید و پیام میدهد داوریاش کنیم، چیزی در حدّ پندنامههای فراموششدهی سفارشی درباری خواهدبود؛ در حالیکه "گلستان" یک شاهکار هنری است، فارغ از مضامین ارتجاعی و مندرساش.
19- کاترین لِور، در کتاباش "شناخت هنر رمان"، رمان را به سادهگی، اینگونه تعریف میکند: رمان، روایتی است نوشتاری و منثور، که طولانی است، و خواننده را به دنیایی واقعی خیالی میبرد که جدید است، زیرا آفریدهی نویسنده است.
20- فعلن همین.