یک
جن و پری هم تعطیل شد. میترا الیاتی خسته است. مردم کامنتهای توهینآمیز مینویسند. کسی به یک نشریهی ادبی آگهی نمیدهد. کسی بدون گرفتن پول، نمیآید صبح تا شب داستانها و شعرها و مقالههای آدمهای نهچندان معروف را ویرایش و منتشر کند و فحش بشنود. کسی نمیتواند در ادبیات کار حرفهای بکند. ما خستهایم. ما توقع داریم. ما تکان نمیخوریم. ما نوازش میخواهیم. ما تشویق میخواهیم. ما جایزه میخواهیم. ما بودجهی خوب میخواهیم. ما فحش میدهیم. ما خراب میکنیم. ما منفی میبافیم. ما عصیان میکنیم. ما تیرباران میکنیم. ما پژوی مونتاژی پیشخرید میکنیم. ما وزنه برمیداریم. ما به آستانهای قدس مدال میبخشیم. ما کار تیمی یاد میگیریم. ما خطوط پرسرعت انترنت قاچاق میکنیم. ما پول میگیریم تا دزدی یاد بگیریم. ما سفر میکنیم تا بنزین را توی دیزی انبار کنیم. ما... زندهگی میکنیم تا بمیریم.
دو
خاطرهی شیرین بیستسالهی خواندن رمان "از چشم غربی" نوشتهی جوزف کنراد و ترجمهی زندهیاد احمد میرعلایی، وادارم کرد تا با دیدن چاپ چشمنواز جدید این رمان، هوس دوبارهخواندناش به سرم بزند. آن رمان بیست سال پیش را انتشارات "زمان" منتشر کردهبود و این آخری را انتشارات "علم". رمانی که "زمان" منتشر کرده بود، نسخهای بود که از سرتاپایش حرفهایبودن و احترام به نویسنده، مترجم و خواننده میبارید؛ امّا نسخهی "علم"ی این رمان بزرگ، جز توهین به همان سه تای پیشگفته و نیز عقل ادبی ِ متن نیست. انتشارات "علم"، یک انتشاراتی بنجل ِ بازاری ِ خررنگکن بیش نیست و سپردن رمان "از چشم غربی" به آن، یک کجسلیقهگی، و یک بیحرمتی بزرگ به یاد و نام احمد میرعلایی است. در نسخهی "علم"ی ِ این رمان، چنان غلطهای احمقانهی املایی و سوتیهای صفحهبندی وجود دارد که جز با احساس چندشی مشابه زمانی که یک فیلم بزرگ سینمایی را از صدا و سیمای بنجل خودمان میبینم، نتوانستم تا آخر بخوانماش. اشتباه گرفتهای مگس محترم: این عرصه، جولانگه تو نیست.
سه
سعید حنایی کاشانی کاری را در نقد نقد ِ اکبر گنجی بر شریعتی و اندیشههایش آغاز کرده؛ و پیش از هر چیز، بگویم که همیشه از حرفها، نقدها و تفسیرهای سعید حنایی در برنامهی سینما 4 حیرت کردهام: مترجمی چنان توانا و باسواد (با تحصیلات و شغلی چنان مربوط)، چنان سادهنگر و چنان نامربوط دربارهی فیلم سخن میگوید که هر بیننده و شنوندهی نیمه مطلعی را انگشت به دهان میگذارد. همین احساس را پیشتر، دربارهی نقدهای سینمایی آقای فرزان سجودی نیز داشته بودم در همان برنامه. کسی که کارهای آقای سجودی (نشانهشناس) یا حنایی کاشانی (فلسفهدان یا مترجم فلسفی) را خواندهباشد انتظار دارد که آنها در نقدهایشان، دستکم حد اقلّی از دانستههای تخصصیشان را نیز نشان دهند و از دیدگاهی نو (و مربوط به دانایی ِ تحصیلشدهشان) به یک اثر هنری بنگرند؛ اما دریغ از کمترین و کوچکترین نکتهی نو و مربوط. خواندن بخشهای اوّل تا سوّم نقد آقای حنایی کاشانی بر نقد اکبر گنجی و آن آغاز وعدهدهندی پرکرشمهی ایشان در ناخواستهگی و ناگزیری ِ ورود به بحث، به این نتیجهام کشانید که ایشان تنها یک مترجم توانا است و بس. و البته این نه کم وجودی است، امّا دانستن این نکته و بر اساس آن نوشتن و کارکردن، حتّا مهمتر از آن وجود است. متاسفانه ایشان، برخلاف آنچه گفته و گنجی را نیز به آن متهم کرده، خود نه تنها در بند همان سیاهوسفید-بینی آدمها و اندیشههاست، که حتّا در دریافتن لایههای نه چندان نهان یک نقد نیز ناتوان است چه برسد به نقد آن نقد. بیشتر ِ این "بند" را میگذارم برای وقتی که مجموعهنقدهای ایشان بر نقد گنجی به پایان برسد. فعلن همین را بگویم که با انتشار بخش سوم این نقدها، هنوز هم دقیقن، نصف نوشتهی ایشان نقل قول از گنجی و شریعتی بوده و بخشهای اساسی آن نیمهی تالیفی دیگر نیز، تا اینجا بیشتر تخریب و تمسخر بیدلیل گنجی بوده تا نقد یا حتّا آغاز یک نقد!
چهار
ملکالمتکلمین را چهقدر دوست داریم؟ میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل کی دمید؟ حسین فاطمی بهتر است یا ثروت؟ چه کسی پیشانی خلیل ملکی را بوسیدهاست؟ میرزا آقاخان کرمانی بیشتر چه وقتهایی میبارد؟ کی سر عطر تقی ارانی را باز کردهاست؟ و... دلمان برای شما تنگ شده خانم دانشور: در راه که میآمدید یوسف را ندیدید؟