1- یک محکوم به اعدام را بالاخره یکی باید اعدام کند. بالاخره یکی هم اعدامش خواهدکرد: یک مامور ِ مثلاً معذور. اما این اجبار و اعتذار چیزی از روسیاهی ِ مامور کم نمیکند: او (و فقط او) آن محکوم را اعدامکردهاست نه کسی دیگر.
2- قانونمندیهای گذار یک جامعه، گاهی به ناگزیری ِ اجرای یک حکم اعدام میماند. یک جامعه، تقریباً چارهای جز گذار از برخی منزلگاهها ندارد: منزلگاههای خون و طوفان.
3- در این منزلگاهها خونها ریختهخواهدشد، تودههای عظیم ِ انسانی جابهجا و از جا کندهخواهندشد. تنها بیسر خواهندشد. خانمانها برخواهندافتاد. چشمها خواهندگریست و دلها تنگ ِ سیاهروزی و نداری و آوارهگی و بیکسی، از تپش بازخواهندماند.
4- اما گریزی نیست از این طوفانها. که ملتها و سرزمینها و همدلیها و فهمها همینگونه ساخته و آبدیدهگشتهاند. سرتاپای تاریخ، آلودهی گل و لای و خون و بالاآوردنهای گذار است.
5- اینها بخشی از پرداختهای ناگزیر ِ هزینههای ماندن و انسانماندن است. تقریباً کسی نمیتواند زیاد این مسیر را تغییردهد. مردمان کم و بیش از همین راه و راهها گذشتهاند، گیرم کمی زودتر یا دیرتر، کمی خونینتر یا کمخونتر، کمی سختتر یا آساتتر.
6- اما طنز ِ سوگمندانهی قضیه اینجاست که همین منزلگاهها را باید به دست و به رهبری ِ انسانهایی از جنس خودمان طی کنیم. یعنی رهبران و نخبهگانی که در پاسخ به ضرورتهای تاریخ، برمیخیزند و تودهها را راه میبرند و به خون میکشند و ویران میکنند تا - حتّا گاه بدون آنکه خود بدانند! – تاریخ را بسازند.
7- این نخبهگان، که ناپلئونها و مترنیخها و پترکبیرها و شاهاسماعیلها و استالینها و رضاخانها و ... نام دارند، جاهطلبان و نامجویان ِ بیمار و مغرور تاریخاند که جز توسعهی اقتدار و فرمانروایی ِ خویش نمیاندیشیدند؛ امّا بیخبر از عظمت نقشی که بر دوشگرفتهبودند، در واقع به مامایی ِ تاریخ ِ سرزمینهای خویش برخاستهبودند.
8- ایران ِ نگونبخت ِ ما، جامانده از تاریخ ِ نوین ِ جهان ِ پیشرو، هنوزاهنوز در حال ِ گذارهای دردناک و زائیدهشدنهای خونین است. یکی دو منزلگاه جاماندهایم. عرقریزان و خونفشان ِ عبورهای ناگزیریم ما. باید بگذریم تا بتوانیم سر ِ پا بمانیم.
9- در این میان، کسی یا کسانی راهبر ِ این گذار خواهندبود. این ضرورت ِ تاریخ است و آنها را گناهی نیست؛ همانند ِ آن مامور ِ معذور ِ حکم ِ اعدام... امّا، این ناگزیری و اعتذار نیز چیزی از روسیاهی ِ تاریخی ِ آنها کم نمیکند. بدا به حال ِ نامداران ِ گذارهای ناگزیر ِ تاریخ، که هماره روسیاه خواهندماند.