داستان‌ها و یادداشت‌های خالد رسول‌پور
  صفحه اول   |   RSS   |   تماس

 

   

  آرشیو موضوعی
♣  درباره‌ی من و رمزآشوب
♣  داستان‌ها(15)
♣  داستانک‌ها(31)
♣  یادداشت‌ها(87)
♣  ترجمه‌ها (3)
♣  هیچکدام(3)
♣  از زبان دوستان (23)
♣  از زبان ديگران(21)
♣  آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣  آرشیو ده‌ ماهه مجله رمزآشوب
  آخرين مطالب سايت
♣  سین‌خوانی ِ حس‌ها!
♣  هيچكاك، زير ناخن‌هايي كه يكي‌يكي بر دسته‌ی مبل فرود مي‌آيند!
♣  یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستان‌نویس
♣  روسیاهی ِ گذار!
♣  اوباما و صلح جنگی‌اش



دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور




نصور، آرشیو مقاله های فارسی


بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی می‌باشد





88/8/8

روسیاهی ِ گذار!

 

 

1-   یک محکوم به اعدام را بالاخره یکی باید اعدام کند. بالاخره یکی هم اعدام‌ش خواهدکرد: یک مامور ِ مثلاً معذور. اما این اجبار و اعتذار چیزی از روسیاهی ِ مامور کم نمی‌کند: او (و فقط او) آن محکوم را اعدام‌کرده‌است نه کسی دیگر.

 

2-   قانون‌مندی‌های گذار یک جامعه، گاهی به ناگزیری ِ اجرای یک حکم اعدام می‌ماند. یک جامعه، تقریباً چاره‌ای جز گذار از برخی منزل‌گاه‌ها ندارد: منزل‌گاه‌های خون و طوفان.

 

3-   در این منزل‌گاه‌ها خون‌ها ریخته‌خواهدشد، توده‌های عظیم ِ انسانی جابه‌جا و از جا کنده‌خواهندشد. تن‌ها بی‌سر خواهندشد. خانمان‌ها برخواهندافتاد. چشم‌ها خواهندگریست و دل‌ها تنگ ِ سیاه‌روزی و نداری و آواره‌گی و بی‌کسی، از تپش بازخواهندماند.

 

4-   اما گریزی نیست از این طوفان‌ها. که ملت‌ها و سرزمین‌ها و هم‌دلی‌ها و فهم‌ها همین‌گونه ساخته و آب‌دیده‌گشته‌اند. سرتاپای تاریخ، آلوده‌ی گل و لای و خون و بالاآوردن‌های گذار است.

 

5-   این‌ها بخشی از پرداخت‌های ناگزیر ِ هزینه‌های ماندن و انسان‌ماندن است. تقریباً کسی نمی‌تواند زیاد این مسیر را تغییردهد. مردمان کم و بیش از همین راه و راه‌ها گذشته‌اند، گیرم کمی زودتر یا دیرتر، کمی خونین‌تر یا کم‌خون‌تر، کمی سخت‌تر یا آسات‌تر.

 

6-   اما طنز ِ سوگ‌مندانه‌ی قضیه این‌جاست که همین منزل‌گاه‌ها را باید به دست و به رهبری ِ انسان‌هایی از جنس خودمان طی کنیم. یعنی رهبران و نخبه‌گانی که در پاسخ به ضرورت‌های تاریخ، برمی‌خیزند و توده‌ها را راه می‌برند و به خون می‌کشند و ویران می‌کنند تا - حتّا گاه بدون آن‌که خود بدانند! – تاریخ را بسازند.

 

7-   این نخبه‌گان، که ناپلئون‌ها و مترنیخ‌ها و پترکبیرها و شاه‌اسماعیل‌ها و استالین‌‌ها و  رضاخان‌ها و ... نام دارند، جاه‌طلبان و نام‌جویان ِ بیمار و مغرور تاریخ‌اند که جز توسعه‌ی اقتدار و فرمان‌روایی ِ خویش نمی‌اندیشیدند؛ امّا بی‌خبر از عظمت نقشی که بر دوش‌گرفته‌بودند، در واقع به مامایی ِ تاریخ ِ سرزمین‌های خویش برخاسته‌بودند.

 

8-   ایران ِ نگون‌بخت ِ ما، جامانده از تاریخ ِ نوین ِ جهان ِ پیشرو، هنوزاهنوز در حال ِ گذار‌های دردناک و زائیده‌شدن‌های خونین است. یکی دو منزل‌گاه جامانده‌ایم. عرق‌ریزان و خون‌فشان ِ عبور‌های ناگزیریم ما. باید بگذریم تا بتوانیم سر ِ پا بمانیم.

 

9-   در این میان، کسی یا کسانی راه‌بر ِ این گذار خواهندبود. این ضرورت ِ تاریخ است و آن‌ها را گناهی نیست؛ همانند ِ آن مامور ِ معذور ِ حکم ِ اعدام... امّا، این ناگزیری و اعتذار نیز چیزی از روسیاهی ِ تاریخی ِ آن‌ها کم نمی‌کند. بدا به حال ِ نام‌داران ِ گذارهای ناگزیر ِ تاریخ، که هماره روسیاه خواهندماند.



نظر خوانندگان: 3 نظر
 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است