داستان‌ها و یادداشت‌های خالد رسول‌پور
  صفحه اول   |   RSS   |   تماس

 

   

  آرشیو موضوعی
♣  درباره‌ی من و رمزآشوب
♣  داستان‌ها(15)
♣  داستانک‌ها(31)
♣  یادداشت‌ها(87)
♣  ترجمه‌ها (3)
♣  هیچکدام(3)
♣  از زبان دوستان (23)
♣  از زبان ديگران(21)
♣  آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣  آرشیو ده‌ ماهه مجله رمزآشوب
  آخرين مطالب سايت
♣  یوسف‌آباد خیابان سی‌ؤسوم
♣  سین‌خوانی ِ حس‌ها!
♣  هيچكاك، زير ناخن‌هايي كه يكي‌يكي بر دسته‌ی مبل فرود مي‌آيند!
♣  یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستان‌نویس
♣  روسیاهی ِ گذار!



دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور



دانلود مجموعه یادداشت
"در آشوب رمزها"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور




مطرود


نصور، آرشیو مقاله های فارسی


بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی می‌باشد





نظر خوانندگان
sarvar 6/26/2007 11:15:15 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
shoma ba in site bikhod mikhahid chi ro sabet konid too kolle site haye donya shoma be hesab nemiyaid.
 
7/22/2006 11:58:37 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
حسود!
 
7/18/2006 10:15:33 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
مجبورت کرده بودن نظر بدی؟
 
میلاد ظریف 7/16/2006 12:57:38 AM
ای ميل: masih_hedayat@yahoo.com
نشانی اينترنتی: miladzarif.blogfa.com
وقتی که بدانی این آخرین ضربه سر است، وقتی که بدانی این آخرین،آخرین موقعیت مناسب در محوطه جریمه است، وقتی که بدانی می توانی به چشمان تماشاچیان زل بزنی،وقتی بدانی دیگر در مستطیل سبز رنگ فریاد زیرو زیرو به گوشت دیگر نمی رسد، وقتی باید بدانی که باید تجربه کنی دیدن یک مسابقه فوتبال را از روی یک نیمکت، اصلن تجربه کردن یک تجربه مهلک، وقتی که بدانی از لذت جر و بحث face to face ( آن هم با قاضی مستطیلی سبز رنگ، با این که می دانی در هر شرایطی مغلوبی بیش نیستی ) دیگر نمی توانی لذت ببری، وقتی بدانی که آخرین راهکارها را برای نجات تیم از باختن از این پس باید از کنار مستطیل سبز رنگ و یا در جراید به وسیله قلم انتقال بدهی ( نه در گوش ویرا، ویلتورد ) وقتی که بدانی آخرین نمایش یک شو من بزرگ فوتبال هیچ در بر نداشته، ( به غیر از یک گل بسیار مظحک)، وقتی که توپ شیک فینال جام هجدهم هم در رفتن به دروازه Bofoun به طرز عجیب و غریبی از خط عبور می کند.و وقتی که زیرو عزیز در هزار توهای پرپیچ و خم ذهنش به دنبال فقط و فقط یک از آن " وقتی که " ها و توجه کردن به آن، بگردد و آخر به نتیجه نرسد
باید
منتظر آخرین نمایش شو من بزرگ تاریخ فوتبال می بودیم؟

 
کاوه 7/15/2006 3:10:30 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: http://wish-i-could.blogfa.com
- مقاله‌ي بسيار جالبي بود خالدِ عزيز
- اين‌هم از عجايب فوتبال است که کسي که اصلن آن را دوست ندارد همه‌ي بازي‌ها را تماشا مي‌کند و در آخر تفسيري چنين جالب درباره‌اش مي‌نويسد!
 
گرفتار 7/14/2006 8:38:08 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
هر كس ديگري جز اين مطلب را نوشته بود امكان نداشت بخوانم . وقتي خالد وارد بازي ميشود لابد دليلي براي بازي كردن هست . پشيمان نشدم ، نيمه ي اول زيدان-بازي خوش گذشت . تا جايي كه سعي كردي دليلي براي اين همه هياهو بيابي. ولي از نيمه دوم تبديل شد به همان اظهار نظرهاي كارشناسانه و عاميانه كه در طول مسابقات همه جا ميشنيدم . برايم جالب بود كه همه حتي آبدارچي اداره هم با پاي كارشناسانه به ميدان مسابقات مي دويدند و از رئيس فدراسيون فوتبال ايران گرفته تا مربيان كاركشته تيمهاي اروپايي را به باد ناسزا ميگرفتند ! ، اشتباهاتشان را موشكافي ميكردند و درپايان راهكار خودشان را ارائه ميدادند. پس تو هم طاقت نياوردي و نشان دادي كه به قول سپينود علي رغم كاراكتر روشنفكرانه نيم نگاهي هم به فوتبال داري . از نظر من مردم فقط دو دسته اند ، آنها كه فوتبال تماشا ميكنند و آنها كه فوتبال تماشا نميكنند . زماني با ديده تحقير به گروه اول نگاه ميكردم . براي من چيزي بود شبيه هم جنس بازي مردانه و حالت تهوع بهم دست ميداد . پي گيري مسابقات و دانستن نتيجه ي آنها برايم ننگ آور بود . فوتبال دوستها را اگر چه غالب ميدانستم ولي هرگز گمان نميكردم دايره تعلقشان چنان وسيع باشد كه تمامي اقشار و حتي هنرمندان و نويسندگان را در بربگيرد . هر چه پيش رفتم از آشكار شدن تمايلات فوتبال دوستانه ي رفيق يا اشنايي تعجب و تعجب تر كردم تا كم كم به اين فكر افتادم كه نكند خودم عيبي چيزي دارم. آنوقت شروع كردم به احساس حقارت كردن و اين حقارت روزي به اوج رسيد كه دوستي تلفني گفت : تو واقعن نميداني نتيجه ي بازي امروز چي شد ؟ ننگ آور آست ! . اين روزها ديگر به فوتبال با تحقير نگاه نميكنم ، همانطور كه به مردهاي همجنس باز با انزجار نگاه نميكنم.اينها را درحالي مينويسم كه نميدانم قهرمان جهان در اين دوره كدام كشور است . ميدانم كه مسابقات به پايان رسيده چون ديگر جاروجنجالي آن بيرون نميشنوم . و ميدانم اينطوري از ديد گروه اول فقط خنگ بودن خودم را ثابت كرده ام ، ولي هنوز از سر لجبازي و با افتخار ميگويم كه نميدانم قهرمان كيست .
فوتبال محل تلاقي يا نقطه اشتراك جمعي است و حس تعلق به جمع را در فرد بيدار ميكند . وقتي چند نفر با هيجان فراز و فرودهاي بازي را دنبال ميكنند اين تعلق بطور زنده و در زمان حال در آينه ي فوتبال نمود پيدا كرده است . يعني لحظات بحراني و نادري كه آدمها پنجره ي اتاقشان را باز ميكنند تا به هم سلام بگويند. فرصت نابي است تا تنهايي كشنده ي درونشان با تنهايي كشنده ي درون ديگران همصدا شود و بتوانند با هم اشك بريزند و باهم شادي كنند . همانطور كه گوش دادن به برنامه ي زنده ي راديويي براي يك نگهبان تنهاي شبانه ترجيح دارد . تماشاي فيلم در سينما هم چنين حسي را بر مي انگيزد. شركت در راهپيمايي و شعار دادن هم چنين حسي را بر مي انگيزد . ولي هيچكدام به اندازه فوتبال همه گير نيست چون براي همه قابل فهم است ، خطري ندارد ، تقبيح نشده و از همه مهمتر تمام عناصرلازم براي به اشتراك گذاشتن زندگي و انسان وارگي مردم جهان را در پهنه ي كوچك زمين بازي دارد.

 

نام:

ای ميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:

 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است