داستان‌ها و یادداشت‌های خالد رسول‌پور
  صفحه اول   |   RSS   |   تماس

 

   

  آرشیو موضوعی
♣  درباره‌ی من و رمزآشوب
♣  داستان‌ها(15)
♣  داستانک‌ها(31)
♣  یادداشت‌ها(87)
♣  ترجمه‌ها (3)
♣  هیچکدام(3)
♣  از زبان دوستان (23)
♣  از زبان ديگران(22)
♣  آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣  آرشیو ده‌ ماهه مجله رمزآشوب
  آخرين مطالب سايت
♣  این خاطره‌ها را به یاد بسپار تا
♣  یوسف‌آباد خیابان سی‌ؤسوم
♣  هيچكاك، زير ناخن‌هايي كه يكي‌يكي بر دسته‌ی مبل فرود مي‌آيند!
♣  یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستان‌نویس
♣  روسیاهی ِ گذار!



دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور



دانلود مجموعه یادداشت
"در آشوب رمزها"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور




مطرود


نصور، آرشیو مقاله های فارسی


بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی می‌باشد





نظر خوانندگان
امیر 7/27/2009 3:43:53 AM
ای ميل: amirmashhadiabass@yahoo.com
نشانی اينترنتی: amiram
من را به داستانک علاقمند کردید ... موفق باشید
 
مرتضی توکلی 4/20/2008 12:57:04 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: dastanak.blogsky.com
سلام. ما یک وبلاگ گروهی داریم که تعدادی داستانک نویس جوان عضو آن هستند. داستان های شما خیلی جالب بود. خصوصا اولی. باعث افتخارمان خواهد بود که شما نیز به جمع ما بپیوندید.
در صورت تمایل در قسمت نظرات وبلاگ داستانک آدرس ایمیلتان را قرار دهید.

 
لیلا 9/6/2006 6:52:09 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: leila_feb19@yahoo.ie
سلام
میخواستم نظرم را بنویسم که دیدم هیچ شباهتی با بقیه ندارد. من اصول داستان نویسی را نمیدانم اما صمد را همیشه دوست داشته ام....همو که همیشه یقه ام را درست وسط زندگی اسوده ام می گیرد تا لذت اسودن(غنودن شاید) کوفتم شود...خواستم بگویم مرسی که هنوز صمد می نویسید.....بازم میخوام بگم اما فارسی نوشتن برام عذاب اوره.....نمی تونم
 
میلاد ظریف 8/14/2006 5:21:36 AM
ای ميل: masih_hedayat@yahoo.com
نشانی اينترنتی: miladzarif.blogfa.com
ایجاز
انتخاب جوهره مناسب
ضرب آهنگ
گروتسک
........................
1) ایجاز در دیالوگ ها و نثر:کوتاه نویسی نثر که با حداقل واژه تصویر درونی و بیرونی جمله را به نحو احسنت نشان دهد و این خصوصیت در اکثر کارهای آقای رسول پور هست. چخوف،کارور،غلامحسین ساعدی، همینگوی توانستند با ایجاز نویسی نوعی رئالیسم را پایه گذاری کنند.کاری که خالد طی مدتها سعی بر این دارد:
* پسربچه‌ها پدر شده‌بودند.
**پسرک لبخند می‌زد و این‌بار، لبخندش از همیشه شیطنت‌آمیزتر بود. ( می بینید چه بار معنایی این چند کلمه دارد! اعجاب انگیز است.)
***نامه را به او نخواهم داد. چون شاگردهایش، به‌خاطر لبخندش، دوستش دارند. ( این چند کلمه به طرز ماهرانه ای در کنار هم قرار داده شده اند.چه پایانی از این کوبنده تر؟)

2)انتخاب جوهریه کار: چگونه می توان یک جوهره را در تمام تارو پود یک داستان تزریق کرد؟چگونه می توان جوهریه قصه را با هر سطر وسعت داد؟اصلن چگونه می توان از یک جوهره غنی در داستان حراست کرد؟
fear: ترس و وحشتی که در کارهای آقای رسول پور موج می زند غیر قابل انکار است.( دوست عزیز شمیده کلمات، افعال، گاهی واقعن می ترسند ظهور کنند!)
از بین این 4 داستان داستان سفیر بی نظیر است. عنصر ترس(fear ) در کلمه به کلمه این داستان تزریق شده است.خالد خوب می داند چه کار می کند:داستان با ضرب آهنگی تند شروع می شود:
*عصر یک‌روز کسالت‌بار تابستانی، پسرک برای اولین بار دیده شد. ( چه کسی می تواند منکر خلاقیت آقای نویسنده در به وجود آوردن حس ترس و وحشت، همراه با تعلیق فوق العاده این جمله شود؟باید یاد بگیریم که کلمات را در جای مناسب خود قرار دهیم.به جان کلمات قسم ارزش کلمات خیلی بیش از این حرفها است.شمیده عزیز کاری کن که زباله هایت کمتر شود. باور کن طرح بازیافت زباله ها چیز خوبی است.در انتخاب زباله ها در زباله دانی دقت کن.)
**... نکند دیشب در خواب لبخند زده باشم؟ fear،to fear
***نامه را به او نخواهم داد. چون شاگردهایش، به‌خاطر لبخندش، دوستش دارند. fear،to fear
****نامه درباره‌ی پسرش است اما از خارج پست‌نشده است.fear،to fear
کافکا ،جویس ،هدایت.این نویسنده ها با ساختار یکدست،هماهنگ که متکی به موسیقی درونی است فضای وهم انگیز را رقم می زنند.

3)ضرب آهنگ داستان ها همان طور که پیش تر گفتم یدست و خوب است.

4)گروتسک: در این 4 داستان در داستان بی نظیر سفیر روی این عامل ( گروتسک ) بیش از این می توانستی مانور بدهی. اگر بپذیریم که وجه شاخص گروتسک به قول باختین به خنده ای مربوط می شود که خصلت هنجارگریزانه دارد داستان خالد در این مورد هم خوشبختانه سربلند بیرون آمد.لبخند پسر داستان سفیر فراموش نشدنی است.(هر چند جای کار دارد.خیلی بیش از این.)
5)نظریه کوه یخ:دوست عزیز < شمیده > حرفهای شما بر آنم داشت که به این چند نکته اشاره کنم.بنده عاد دارم چند روز و یا شاید کمی بیشتر با کلمات رسول پور نازنین زندگی کنم و با این که می دانم حرفهایم اضافه گویی هایی بیش نیست کمی می گویم از عطر این خانه و کلماتش.پس عزیز استفاده کن و یادت باشد طبق نظریه کوه یخ هفت هشتم یک روایت در زیر سطح متن قرار دارد. ( همه چیزها را که نباید گفت برادر!!!)
 
سیب گاززده 8/13/2006 3:15:02 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: sibegazzade.com
نامه ها را خواندم و زیبا بود!می توانی از داستانک هم درش بیاری بکنی داستان کوتاه! داستانک خوب است اما ....
 
شميده 8/12/2006 2:45:16 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
‌مطمئن‌ام اين‌ها را خالد ننوشته است...خالد اين‌قدر ساده‌گير نيست...نثر-اش به آنان مي‌مانست كه گويي آن‌قدر ترجمه خوانده‌اند كه ناگهان حس مي‌كنند حالا بايد بنويسند...خالد هيچ‌وقت نمي‌نويسد: « خدایِ من »...خالد افعال كمكي را جا نمي‌اندازد...خالد اين‌قدر دايره‌یِ لغات‌اش را تنگ نمي‌گيرد ، مگر هدف‌اي داشته باشد كه اين‌جا نبايد داشته باشد.تنها هنر اين چند داستان قوس زمخت « لبخند» است و بس.و با دو عنوان حيواني و ارتباطات‌اي كه سر و كار دارد.اما يك حُسن دارد كه مانند نثر صمد سهل‌گير است.مانند نثر صمد مي‌خواهد آموزشي باشد.اما نيست. اما برادر از ميان تمام آن داستان‌هايي كه از كودكان خوانده‌اي...بگرد و ببين چه‌را بايد اين لحن دل‌مرده و عصاقورت‌داده را برایِ راحت گفتن برگزينيم... بي‌آن‌كه نثرمان لنگ بردارد... اما شايد بگويي مگر من خواسته‌ام داستان كودك بنويسم؟...نه نگفته‌اي و من هم خوب مي‌دانم كه نخواسته‌اي...اما ناخودآگاه‌ات با همان نام صمد فعال شده است و ندانسته رفته‌اي به سمت آن حال و هوا ...من بودم از نو مي‌نوشتم...نثر داستان‌ها برخلاف ادعایِ نثر آن‌قدر دهاتي‌است كه نمي‌گذارد هوایِ خوش روستا را حس كنم...بايد كم‌كم ياد بگيريم برخي واژه‌ها را به زباله‌داني بريزيم...چون ريخت و قيافه‌یِ آزاردهنده‌اي دارند...يكي‌ش همين « وقع » گذاشتن.كه هنوز مرا به وق وق سگان دهات مي‌اندازد...نه اين‌طور سهل‌گير و نه آن‌طور سخت‌گير كه به قول حسين نوش‌آذر گويي مي‌خواهيم از قلم بي‌گاري بكشيم...راستي خودت هنوز صمد را مي‌خواني؟
 

نام:

ای ميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:

 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است