|
|
نظر خوانندگان
|
|
احسان
|
8/10/2008 9:09:09 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
گويا ديرتر از همه متن خوب و به انصاف شما رو خوندم، فقط استاد با توجه به اين جمله " مردم پاورقیها را مانند زرورق میبرند " ، خواستم بي غرض عرض كنم كه "مانند ورق زر مي برند" نه مانند زرورق! و اين دو با هم فرق فاحشي دارن البته.
|
|
| |
|
ماهي سياه كوچولو
|
7/23/2007 1:56:47 AM
|
ای ميل:
zahedtoop@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
www.mahyarzahed.com
|
صلاح عباسي عزيز اول از همه جاي تشكر دارد كه نوشته خود را به امان خدا رها نكرده و در بحث هاي بعد از آن فعالانه شركت مي كنيد . اما در مورد زيان رساندن به ادبيات من كاملا مخالف اين نظر هستم شخص گلشيري به ادبيات ما زيان زده چرا كه به نظر من حتي امثال نويسندگاني چون فهيمه رحيمي هم به ادبيات زيان نزده كه هيچ باعث گسترش ادبيات هم شده اند چه رسد به گلشيري . اما موضوعي كه متاسفانه اين روزها به ان توجه نمي شود تركيب كوتاه انديشانه شخصيت اجتماعي نويسنده با جايگاه او به عنوان يك نويسنده است . به عنوان مثال بارهامي شنويم كه به احمد شاملو به خاطر زندگي شخصي اش خرده گرفته و به همين دليل او را داراي جايگاه رفيعي نمي دانند . غافل از اين كه يك نويسنده و يا يك شاعر براي ما در حد همان شعرها و نوشته هاي مكتوب از خودش قابل بررسي . و زندگي شخصي اش تنها زماني مهم است كه ما با او رابطه اجتماعي و دوستي داشته باشيم كه آن هم ربطي به ادبيات ندارد . از طرف ديگر من به عنوان يك روزنامه نگار و يك نويسنده كه در ابتداي راه خويش هستم (راه خويش نه راه ديگران ) هميشه سعي كرده ام از قرار گرفتن در دسته بندي ها و سينه زدن زير علم ديگران آن هم با تعصبي خشك و احمقانه دوري كنم . و همان طور كه نميدانم مي دانيد يا نمي دانيد هم با دوستان و شاگردان گلشيري در ارتباط و دوستي به سر مي برم و هم با دشمنانش و هم با گروهي كه اين روزها از آنها به عنوان اكيپ گلشيري نام مي برند . و هيچ كدام از اين سه گروه نتواسته بر من نظري را ديكته كند چرا كه اعتقاد دارم اين اثر يك نويسنده است كه جايگاه او را تايين مي كند و بزرگ شدن زير نام ديگران خود چيزي جز پدرسالاري ادبي و كوتوله بار آمدن نيست . من در حاشيه هاي ادبي شركت مي كنم چون به گمان من براي رشد ادبيات بي انگيزه و بي هيجان امروز ما لازم است اما با ديدگاه خودم . با كشكولي در مورد اين كه ما مافياي ادبي داشتيم موافقم اما با اين نظرش كه او ادبيات ما را حرامزاده كرده كاملا مخالفم . گلشيري بخش و سبك جديدي به دنياي كوچك ادبي ايران اضافه كرده و اين براي گسترش ادبياتي كه گستره اش چندان رشد نكرده خود يك خدمت است . با نظر شما در مورد اين كه خود نويسنده هاي ما توانايي خلاقيت ندارند كاملا موافقم . و براي همين برخلاف نظر خيلي ها اعتقاد دارم در كنار خواندن ادبيات اصيل و كهن ايران خواندن ترجمه ها حياتي است به عنوان مثال كتاب بريم خوشگزروني محمودي ايرانمهر داراي داستان هاي قويي نيست اما خود يك نقطه نوراني است كه نويد از هوايي تازه مي دهد. اما مافياي ادبي كه بهتر است بگوييم پدر سالاري ادبي در زمان گلشيري بود و البته تقصير گلشيري هم نبود اگر او نبود نويسنده ديگري كه هوايي تازه را مي طلبيد مي شد پدر خوانده ادبيات ما چرا كه به نظر من ادبيات آن روز ايران پدر خوانده را مي طلبيد .به آن خاطر كه به هدايت و رهبري جلال آل احمد عادت كرده بود و بعد از آن شرايط جنگ هم ادبيات ما را سر در گم كرده بود و از طرف ديگر لباس كوچك ادبيات آن روز براي نويسنده هاي تازه نفس تنگ شده بود لذا شايد نياز بود كه كسي با افكاري جديد و سبكي متفاوت مساحت ادبيات را افزايش دهد . به گمان من هيچ ايرادي ندارد كه قبول كنيم گلشيري زماني پدر خوانده بود اما به اين خاطر بر او خرده اي نگيريم . و اما در كامنت اولم از حماقت نام بردم كه حالا از استفاده اين واژه مانوس شرمسارم اما اعتراف مي كنم كه عصباني بودم واين خشم به خاطر دفاعي كه از گلشيري كرديد نبود بلكه به خاطر بد دفاع كردنتان بود . هرچند من اسمش را دفاع نمي گذارم و دوست دارم طرح عقيده اي ديگر بناممش در حال پوزش مرا بپزيريد . با احترام ات كامل و البته بيشتر از احترامات كامل شما
|
|
| |
|
صلاح عباسی
|
7/22/2007 4:09:36 PM
|
ای ميل:
salahabbassi@hotmail.com
|
نشانی اينترنتی:
|
ماهی سیاه کوچولو: با تشکر از اینکه این باربه جای شعار دادن نظریات خود را مطرح کردهاید. با برخی از نظراتتان موافقام بخصوص این که ادبیات فرمول بردار نیست و نباید طبق نظرات یک نویسنده دیگر نوشت یا مرعوب قوانینی شد که دیگران وضع کردهاند. من هم عقیده دارم که پدر سالاری نظام احمقانهای است و دلیل بخشی عمده از توهینها و فحشهایی که نویسندهگان و روزنامهنگاران و یا کسانی که کامنتها را مینویسند نثار همدیگر مینمایند تقصیر همان نظام پدرسالاری است که در آن هر کس میکوشد حق را به خود بدهد و از دیدن حقی که دیگران نیز دارند عاجز است. پدرسالاری با منطق مکالمه و دیالوگ ناسازگار است. ولی وقتی از کسی بت میسازند باید سازندگان و پرستندگان بتها را مقصر شمرد. باید از هر نوع تئوری توطئه دوری کنیم. در ادبیات هیچ توطئهایی وجود ندارد. هیچ کس نمیتواند با توطئه مقام یک نویسنده را پایین بیاورد یا بالا ببرد. شکسپیر یا بالزاک یا هر نویسنده دیگری را نمیتوان کم ارج یا خوار و خفیف کرد. اگر نویسندگان ما هم طراز حافظ یا مارکز نیستند نباید آنها را از این بابت مقصر شمرد که تو چرا به بزرگی داستایوفسکی یا تولستوی نیستی. در خود غرب هم نبوغ چیز کمیابی است و تعداد نویسندگانی که میتوان در طول قرن بیستم آنها را نابغه نامید چندان زیاد نیستند. پس ما ایرانیها از این لحاظ چیزی کم نداریم و منظور من از جهانی نشدن ادبیات ایرانی تحقیر نویسندگان نیست. میخواهم به شما بگویم که مافیای گلشیری وجود خارجی ندارد. این جور اصطلاحات برساخته اذهانی است که از درک پدیدهها چه ادبی و چه غیر ادبی عاجزاند. اگر راه و روش یا قوانین و فرمولهای یک نویسنده و خلاصه سبک نوشتاری او بر دیگران چیره شد گناه را نباید به پای آن نویسنده گذاشت که حتما به دلیل قدرت سبکش مورد تقلید قرار گرفته است. گناه را باید به پای مقلدان نوشت که به جای ابداع و نوآوری تقلید میکنند و این با خلاقیت منافات دارد. ترس مخالفان گلشیری از ایشان بی مورد است. لزومی برای ترس وجود ندارد. کسانی که فکر میکنند گلشیری به ادبیات فارسی زیان رسانده است آشفته فکر و پریشاناندیش هستند. نمیتوان آقای گلشیری را مسئول آشفتگیها و نابسامانیهای ادبی این دیار به شمار آوریم. شما با کمال طلبی آقای گلشیری مخالفاید و میگویید باید بدون ترس بنویسیم. شما میگویید که نباید از نقص تالیفی یا زبانی بهراسیم. با این گفتههایتان کاملا موافقام ولی این را هم در نظر داشته باشید که گلشیری راه را بر هیچ کس سد نکرده است. این گوی و این میدان، بفرمایید آزادانه و بدون ترس بنویسید. اگر کسی یا ناکسی از گلشیری میترسد تقصیر از خودش است. از هیچ کس نترسید ا نگذارید که هیچ کس با قوانین خودش بر شما چیره گردد. قوانین خودتان را وضع و اجرا کنید و نه قوانین دیگران را. دنیای بکر و اصیل خودتان را شرح دهید و بنویسید و نه دنیای دیگران را. دست اول باشید و نه دست دوم. من هم همین را میگویم، مستقل شوید و از زیر سایه پدرهای ادبی بیرون بیایید. اگر کسی بگوید گلشیری یا مریدان گلشیری مانع خلاقیت من هستند یا راه را بر من بستهاند و در اثر توطئه دسته جمعی آنها من تا به حال به عنوان یک نویسنده جدی مطرح نگردیدهام، خلاصه بگوید که شاگردان گلشیری قدر مرا پایین آوردهاند و باعث شدهاند که جامعه ادبی در بارهام سکوت کند و قدرم را نداند و از این قبیل حرفها، نباید فورا حرفش را تائید کرد. چیز دیگری که میخواهم به شما بگویم این است که درباره آثار ادبی نباید بر اساس عقاید نویسندگانشان داوری کرد. این که فلان نویسنده طرفدار گلشیری است یا مخالف ایشان است نباید در داوری ما نسبت به کتابهایش اثری داشته باشد یا تاثیر سویی بگذارد. متاسفانه خیلی اوقات عقاید یک نویسنده بر داوریهای دیگران درباره آثارش اثر میگذارد و این از بد روزگار است. دوست داشتن یا نداشتن یک نویسنده جرم نیست. کسی نمیتواند تکلیف سلیقه و ذوق و تمایلات ادبی دیگران را تعیین کند. من هم عقیده دارم که نباید با قرار گرفتن در جبهه یک نویسنده مشهور برای خود کسب وجه کرد یا به عنوان طرفدار فلان تئوری مدرن برای خود به کسب اعتبار پرداخت. خیلیها فکر میکنند این جور چیزها بر اهمیتشان میافزاید و به همین دلیل در نوشتههایشان نامهای دهانپرکن و مرعوب کننده را ردیف میکنند تا قدرت آن نام به نوشتهشان مشروعیت ببخشد. من اینها را تایید نمیکنم. هر نوشتهایی باید جنبه شخصی داشته باشد، چه داستان باشد و چه مقاله. نویسنده باید آنچه را که مینویسد قبلا هضم کرده باشد. متاسفانه میبینیم که نامهای دریدا و فوکو و ربگرییه و... اغلب مانند پردهای بر ضعف جنبه شخصی نوشته کشیده میشوند. از طرف دیگر موافقت بیچون و چرا یا مخالفت بیدلیل با گلشیری یا هر نویسنده دیگری را نباید به سادگی قبول کرد. درست کردن دشمن یا نام نهادن بر دشمن و دشمن را مشخص کردن، همیشه یا اغلب در راستای هویتبخشیدن به خویش صورت میگیرد. ما دانسته یا نادانسته دشمنی را برمیسازیم و معرفی میکنیم و به او حملهور میشوییم تا بدین وسیله به هوییت خودمان شکل بدهیم. میخواهیم تصویر خطوط چهره خودمان را از طریق معارضه با آن دیگری شکل بدهیم. پس مواظب باشیم که دشمن ادبی در وهله نخست به کار کشیدن تصویر خودمان میآید. اینکه به یکی از بهترین نویسندگان ایران یعنی آقای گلشیری انتقاد داسته باشیم و اینکه حتی آثارش را قبول نداشته باشیم و حتی او را نویسنده بسیار بدی هم بدانیم بر خلاف بسیاری چیزها، حق مسلم ماست. اما اینکه یک نویسنده را بکوبیم تا به این وسیله خود را برکشیم و اعتبار یا شهرت بیابیم، این دیگر حق مسلم ما نیست. مرز میان نقد و تخطئه را باید تشخیص داد. هر چه بیستر نقد داشته باشیم بازهم کم است اما هرچه کمتر تخطئه و توهین در فضای ادبیاتمان باشد بهتر است. من هم قبول دارم که از پدرسالاری و قبیله گرایی باید فاصله گرفت و خوشبختانه دوره این جور برخوردها کم کم دارد سپری میشود. با احترامات کامل!
|
|
| |
|
ماهي سياه كوچولو
|
7/21/2007 8:33:56 PM
|
ای ميل:
zahedtoop@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
www.mahyarzahed.com
|
امروز كه به اين جا آمدم و نظر ديروزم را ديدم لازم ديدم نكته اي را براي رفع شبهه عرض كنم . اين كه من از نوع دفاع و نوشتن نگارنده اين مطلب ايراد گرفتم ربطي به نظر من در مورد هوشنگ گلشيري ندارد . من فقط از نوع دفاع سطحي و طوطي وار اين نوشته بدم مي آيد . اما در باب گلشيري چيزي كه بي شك نمي شود آن را نديده گرفت اين است كه بي شك گلشيري در مدت زماني پدر خوانده ادبيات ايران بود و خواسته يا نا خواسته حلقه اي بر ادبيات بسته بود . اگر مي گويم نا خواسته دليلش اين است كه به نظر من اگر گلشيري نبود باز هم يك نفر ديگر به جاي او چنين مي شد چرا كه ادبيات آن روز ايران كه تازه به وجود كسي چون جلال آل احمد عادت كرده بود چنين چيزي را مي طلبيد . حال باز جاي شكر دارد كه دست كم گلشيري در مقام نويسنده جايگاه رفيعي داشت چرا كه آل احمد نويسنده اي ضعيف با تفكري پوپوليسم بود . اين كه ادبيات دو ميداني نيست درست اما گلشيري هم نهنگ نبود . و اين كه چوب امدادي در كار نيست هم درست اما ديد پدر سالاري و پدر خواندگي و رهبري بر ادبيات ايران هم حالا ديگر احمقانه است . تاكيد مي كنم كه حالا ديگر شايد در زمان گلشيري نبود . اما خنده دار است كه رضا براهني عزيز و بزرگ هميشه صحبت از فقدان رهبر ادبي در ايران مي كند . حالا خنده دار است شايد چندي پيش نبود . نبايد عادت كنيم در نفي چيزي حتمن چيز ديگري را تاييد كنيم . اما نكته اي كه از زمان حلقه گلشيري در ادبيات قابل چشم پوشي نيست موج سر سام آور قالب داستان و داستان كوتاه و رعايت عناصر داستان و .... است . اين موج براي ادبيات بي سواد ما حياتيست اما نبايد بگذاريم كه اين قوانين بر ما چيره شود در نهايت اين همان جنون نوشتن است كه شاهكاري را پديد مي آورد . اين عناصر براي نسل جديد ادبيات ايران جيزي شبيه قوانين ادبيات كلاسيسم شده كه شكستنش جرم بود . يادمان نرود بسياري از داستان هاي هدايت از نظر نقد ادبي و عناصر و مباني داستان قابل توجه نيستند اما تاثر كذاري آن ها ستودني و بي نظير است يا اگر راه دور برويم داستايوفسكي هم مثال دهان پر كن و در خور توجهي است . با اين وصف ضعف آزار دهنده اين دفاع سطحي بودنش است و من به عنوان يك خواننده دوست دارم دلايل قوي و به دور از كنش هاي احساسي را بخوانم . شما با اين دفاع در حق گلشيري ظلم كرديد . مي دانيد ياد كتاب علي از ديدگاه انسان شناسي شريعتي در من زنده مي شود كه با يك ديد جديد و خوب شروع به نوشتن مي كند اما چند صفحه كه پيش مي رود احساساتي شده و شروع به تعريف و تمجيد هاي شتاب زده و طوطي وار و به قولي هوچي بازيهاي مداحانه مي كند. با مهر ماهي سياه كوچولو
|
|
| |
|
صلاح عباسی
|
7/21/2007 1:27:16 PM
|
ای ميل:
salahabbassi@hotmail.com
|
نشانی اينترنتی:
|
ماهی سیاه کوچولو، نمیدانم چرا برخی کاسه داغتر از آش میشوند. اگر میتوانستیم حماقت را تعریف کنیم آنوقت غیر حماقت را هم میشناختیم و میدانستیم که فرق حماقت با غیر حماقت در چیست. معیاری جز عقول و اذهان فرهیخته یا نافرهیخته برای داوری وجود ندارد. امیدوارم نه من و نه شما هیچکدام از حمقا نباشیم، به نوبه خودم شما را احمق نمیدانم چون فکر میکنم که یک کامنت حماقتآمیز لزوما ثابتکننده حماقت نویسندهاش نیست. ممنون از این که با نام خودتان کامنت گذاشتهاید. موفق باشید.
|
|
| |
|
ماهي سياه كوچولو
|
7/20/2007 9:22:31 PM
|
ای ميل:
zahedtoop@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
www.mahyarzahed.com
|
برادر جان خداوند شفايت دهد و از اين توهم نجاتت دهد . تعريف و تمجيدت از گلشيري درست شبيهو تمجيد ملاها از مقام ولايت است . سطحي بدور از واقع نگري احساسي و طوطي وار . متاسف اما بايد بگويم اينچنين نوشتن حماقتي بيش نيست .
|
|
| |
|
محمود
|
7/19/2007 7:23:07 AM
|
ای ميل:
niknamarash@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
حالا چي شده كه همه به فكر دفاع از گلشيري افتادن .اوني كه باس از گلشيري دفاع كنه متنشه كه گويا از پسش بر نمياد. گلشير ي خودش يه كوتوله بود ـ قياس كنيد با مثلا شاملو و يا هدايت ـ ديگران و متهم مي كرد ... از هرچه ولي فقيه حالمان داره بهم ميخوره .. بابا تمامش كنيد.. گويا بيش از هركسي شاگردان ترسيدن
|
|
| |
|
صلاح عباسی
|
7/18/2007 12:12:46 PM
|
ای ميل:
salahabbassi@hotmail.com
|
نشانی اينترنتی:
|
توضیح نویسنده مقاله در مورد کامنتهای دوستان. قبل از هر چیز از همه کسانی که نظر دادهاند متشکرم. عقلها را عقلها یاری دهد. از نظرات همگی بخصوص آقای اشکان نیری استفاده کردم. از دوست ندیده آقای علی آرام نیز تشکر میکنم و من هم عقیده دارم که آفرینش ادبی اصل، و بحث از ادبیات فرع است و اهمیت ثانوی دارد. از قدیم گفتهاند ناقدان هنرمندان ناموفقاند و البته گفته الیوت هم یادمان نرود که اغلب نویسندگان هم در حقیقت هنرمندانی ناموفقاند. از زاویهای دیگر نیز تمام این بحثها در حقیقت حاشیهروی است که به قول معروف: خانه از پایبست ویرانست خواجه در بند نقش ایوان است یعنی این گونه بحثها در شرایط فعلی میتوانند تداعی کننده نام نبردن و بحث نکردن از مسائل مهمتر و مبرمترباشند. ولی یادمان نرود این گفته اکتاو یوپاز را: جوامعی که نقد ادبی ندارند، نقد سیاسی هم ندارند. نقد ادبی نه موخر بر نقد سیاسی که مقدم بر آن است و حتی شرط لازم وجود آن است. ادعا نمیکنم که این یادداشت نقد ادبی است اما به هر حال در آن راستا گام بر میدارد. خطاب به دوست ندیده حضرت شنیده (خروسخان): حتی از یک انسان مجازی هم این توقع میرود که فرق میان نگاه سانتیمانتال و طنز آمیز را دریابد. به نظرم مطلبی که نوشته بودید ارتباطی با بحث بنده نداشت. شما در کشکولتان سه مقوله طنز آمیز و نوستالوگیک و سانتیمانتال را با هم قاطی کردهاید. سانتیمانتال همان آهنگ (صبحت بخیر عزیزم) معین است و نوستالوگیک همان آهنگ (Self Control) از (Laura Braunigan) است و طنزآمیز همان آهنگ (شقایق نوکانتی) نامجو است که بعید نیست که نپسندید. در کشکولتان مریم حیدرزاده و تی اس الیوت را همزمان میتوان یافت. ولی در هر حال از شما متشکرم چون چند تا از آهنگهای غیر سانتی مانتالتان را داونلود کردهام. با درود به همگی دوستان. در ضمن اگر خواستید میتوانید با این آدرس هم تماس بگیرید. salahabbassi@hotmail.com
|
|
| |
|
آرام
|
7/17/2007 12:10:10 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
www.aliaram.blogfa.com
|
دوست خوبم خالد من این نوشته را همان روز اول خواندم. پیش از این هم آن موردی که در باره سردوزامی نوشته بودی. فکر نمی کنی مدتی است داری به حاشیه کشیده می شوی!! مدتیه نوشته ای از خودت ندیدم. برای همین این چند کلمه را از باب دوستی و علاقه نوشتم. مهم کار اصلی است. همان که بهرام صادقی تاکید کرده. نوشتن و نوشتن و نوشتن. در ضمن اين نظر را اگر خواستی پای نوشته منتشر نکن. در هر صورت هر طور دوست داشتی. برات آرزوی روزهای خوبی می کنم. قربانت علی ---------------------------------------------- توضيح خالد رسولپور: ممنونم از لطفتان آقاي آرام عزيز. اين يادداشت را من ننوشتهام و متعلق به دوست عزيز ديگري است كه مثل يكي دو دوست ديگر لطف ميكند و برخي نوشتههايش را براي انتشار به رمزآشوب ميفرستد. در مورد رفتن به حاشيه خودم هم با شما تا حدودي موافقم اما پرداختن به تاثير ادبي يك نويسنده را حاشيه روي نميدانم. حاشيهروي يعني پرداختن به "چيز"ي غير ادبي در يك نويسنده: مثلن زندگي شخصياش؛ كه البته آن هم كاري است در ژانر خود (كه زندگينامهنويسي باشد) اما به هر حال كار ادبي نيست./ آن يادداشت دربارهي آقاي سردوزامي هم پرداختن به تاثير ادبي نوشتههاي ايشان بود نه چيز ديگر / از توجهتان به "نوشتههاي اصلي" خودم (كه احتمالن اشاره به داستانهايم باشد) ممنونم. آنها هم هر از گاهي نوشتهميشوند امَا شايد ديرتر از قبلترها منتشر شوند. / قربان شما
|
|
| |
|
|
7/17/2007 7:09:50 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
كجدار و مريض ؟!!!! ------------------------------------ توضیج رمزاشوب: از تذکرتان ممنون دوست عزیز. اصلاح شد.
|
|
| |
|
محسن صورتگر
|
7/17/2007 4:15:17 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
من فکر میی کنم اشکان نیری حرف خیلی درستی زده . گلشیری کارهایی کرده اما نه در ان حد که مریدانش می گویند . او نویسنده ای بوده غیرروشنفکر و شدیدن غیرسیاسی . از تئوری های ادبی چیزی نمی دانسته و اگه چیزی نوشته طبق استعداد خودش نوشته . بنابراین بناید بی خود بزرگش کرد یا کوچک . من چیزی که ما نسل جوان را رنج می ده تاثیر مخرب او بر ادبیات است. قرار نیست هر کس که می آید بشه بت و مراد و پدر خواند ه ولی فقیه ادبیات و بگوید ادبیات یعنی من و من یعنی ادبیات . این خودکامگی راه را بر استعدادها ی ما می بندد . به همی دلیل با نویسنده این مقاله در کل موافقم نه در جزئیات .
|
|
| |
|
مهدي
|
7/16/2007 11:49:14 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
خدايا دعاي پونه خانم را مستجاب بفرما! من نمي دانستم اين گياه خوش بو را چند منظوره خلق فرموده اي! ... در هر حال، خواهش مي كنم كه دعاي ايشان را مو به مو استجابت بفرما!
|
|
| |
|
اشکان نیّری
|
7/16/2007 11:41:54 AM
|
ای ميل:
ashkan.nayyeri@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
آن کسی که به ادبیات (فقط و فقط به ادبیات) می اندیشد ازین ژست های ادبی و روشنفکری و سنگربندی های خودی و غیرخودی دور است و از هرکس که حرف حساب بزند می آموزد. (معیار و محک حرف حساب و ناحساب را هم کم کم و با فروتنی می آموزد... آموزشی که البته نهایتی بر آن متصور نیست.) در این بین سخت ترین کار بی خیال شدن ژست های ادبی و روشنفکری و دل بستن به حقیقتِ گریزان اما شورانگیز ادبیات است. گلشیری بیشتر از هرکسی از خرافات و ژست های ادبی پرده برداشت. منتها مثل هر انسان دیگری تا جایی پیش رفت که توانست و دانست. باقی حرف ها چه ازین طرف چه از آن طرف همه ش جار و جنجال و هیاهوست و فقط در حد همان چاقوکشی های خیابانی ارزش دارد. پایدار باشی
|
|
| |
|
دیگر
|
7/16/2007 9:06:31 AM
|
ای ميل:
digarblog@gmail.com
|
نشانی اينترنتی:
digar.blogfa.com
|
ببخشيد آقاي گلشيري، ادبيات شوخي بردار نيست! http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-02/255.htm#7044
|
|
| |
|
پونه بريراني
|
7/15/2007 10:34:09 PM
|
ای ميل:
pooneh.barirani@gmail.com
|
نشانی اينترنتی:
ketabdarkhaneh.blogfa.com
|
پروردگارا در اين سحرگاه نمناك دعاي مرا اجابت بفرما: خداوندا همواره مرا از كوتولههاي ادبي قرار بده بلكه با براهني و گلشيري و دولتآبادي محشور بشوم و مرا از بزرگاني چون مهدي كه نه ايميل دارد و نه هيچ نشاني ديگري تا دست آدم به او برسد و با بزرگي و قدرت زنگ ميزند و در ميرود، دور بگردان آمين يا ربالعالمين
|
|
| |
|
سلماز يگانه مهر
|
7/15/2007 10:29:29 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
هر كس به اندازه خودش فكر مي كند. به اندازه خودش رفتار مي كند و به اندازه خودش مي نويسد. اصلن نمي توانم بفهمم چه هدفي پشت اين نوشته ي "چه كسي از گشيري مي ترسد؟" مي تواند باشد ولي بوي مشمئزكننده ي آن از پشت مانيتور هم مي آيد. گلشيري نويسنده ي بزرگي بود انتخاب با ما است مي توانيم از او ياد بگيريم و برتر شويم يا دچار درجه بندي ها شويم و درجا بزنيم. انتخاب كنيد.
|
|
| |
|
هنگامه - ر
|
7/15/2007 2:43:20 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
با نظر مهدی موافقم . واقعن این سه نفر متوسط اند. شاگردهای گلشیری - روانی پور و مندنی پور و سناپور و ابوتراب خسروی و دوست نزدیکش مدرس صادقی - از خود او هم بی استعداتر اند. کل در خشش سناپور فقط 120 اول نیمه غایب بود و آن سه نفر فقط دو یا سه داستان داستان کوتاه خوب داشتند. من از نویسنده این مقاله که به نظرم باید شخص پخته و کتاب خوانده ای باشد تقاضا دارم یک بار کل آثار این حضرات را بخواند. به جایزه ها نباید اعتماد کرد. سمت تاریک کلمنات مفتضح ترین مجموعه داستان تاریخ ایران است اما به یمن لطف خانواده گلشیری جایزه ا ی می برد که باعث بدنامی مرحوم گلشیری می شود. به هر حال آن مرحوم - با این که فقط نقش مراد را می توانست بپذیرد - زحماتی کشید و نباید جایزه ای را که به اسم او بود به مسخره گرفت. دوره پدر بزرگ ها و مراد ها تمام شده . چه این سه بزرگوار باشند چه سپانلو و شمس لنگرودی یا باباچاهی یا دهباشی و دیگران . کدام کشور نویسنده های بدبخت تر از بدبختش باید توی یکی از این با ندها باشند تا مثل [...]سفر خارج بروند و جایزه بگیرند؟ تف به این بساط.
|
|
| |
|
|
7/15/2007 12:44:55 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
دنیای مدرن اندیشمندانش را دوست دارد در هر جایگاهی . به انها احترام می گذارد ... به هم احترام بگذارید به خصوص همه ی انها که در قلمرو نوشتن هستند ، خودتان ترتیب خودتان را ندهید ، بهتر نیست ؟ گلشیری استاد بود و یک انسان با همه ی ضعف های انسانی ، او هم بزرگ تر از خودش را تاب نمی اورد ، اما انسان در هر جایگاهی بزرگ است در زمانی که خصوصیت انسانی اش بارز باشد !
|
|
| |
|
منصور
|
7/15/2007 12:40:40 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
می گویند، می خواهی کسی را خراب کنی، بد ازش دفاع کن. داداش جان، ادبیات و نویسنده" رمه" نیستند تا به شبان شان نیازی باشد. و بعد رفیق ِ جویای نام من، ادبیات، کلاس انشاء نیست که معلم نمره بدهد.
|
|
| |
|
مهدي
|
7/15/2007 9:50:11 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
گلشيري يك محفل باز و هوچي گر درجه يِ يك و نويسنده ي متوسط وطني (درجه ي چهار و پنج در سطح جهاني) بود. و ديگر اين كه يكي از بدبختي هاي ادبي اين مملكت خاك بر سر، كه به جاي نوشتن داستان و رمان و آفرينش ادبي حرف زدن از كوتوله هايي مثل گلشيري و براهني و دولت آبادي را وجهه ي همت خود قرار داده است، و از دنيا طلبكار هم هست كه چرا ادبياتش را جدي نمي گيرد!
|
|
| |
|
|
|
| |