|
فریدون
|
5/2/2010 1:37:13 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
www.parastu.persianblog.ir
|
خالد عزیز و گرامی سلام من نمیتوانم باور کنم که در دوران اختناق و سانسور چرخ های ادبیات از حرکت باز می ایستد وآینه تفکر ادبی جامعه کدر می شود. به باور من ادبیات در هر شرایطی آینه ی تمام نمای جامعه است . اول اینکه نویسندگان بسیاری را می شناسیم که به خاطر دگرگونه اندیشیدن شان به زندان رفته اند و یا به کشور دیگری پناهنده شده اند و لی همچنان به انعکاس افکار جامعه خود در غالب شعر و داستان و غیره پرداخته اند. به عنوان مثال خوزه مارتی و یا پابلو نرودا را می توان نام برد. دوم اینکه در زمان اختناق و سانسور نویسندگان و شاعران پیشرو همیشه راهی برای بیان حقایق یافته اند و با استفاده از نمادها، استعاره ها، ایما و اشاره ها به بیان نظریات و تفکر خود که بازتاب چگونگی جامعه بوده است پرداخته اند.
شب و روز من همیشه با چشمانی باز، خواب می بینم و بر رویِ کفِ امواج ِ دریایِ سرکش و گسترده و روی ماسه های غلطان بیابان شامادنه سوار بر گردن لطیف شیر نیرومند شهریار قلب ام من همیشه کودکی شناور را می بینم که مرا فرا می خواند
Day and night I always dream with open eyes And on top of the foaming waves Of the wide turbulent sea, And on the rolling Desert sands, And merrily riding on the gentle neck Of a mighty lion, Monarch of my heart, I always see a floating child Who is calling me ! Jose Marti *********** این شعر را خوزه مارتی در تبعید سروده .
با درود های فراوان
|