داستان‌ها و یادداشت‌های خالد رسول‌پور
  صفحه اول   |   RSS   |   تماس

 

   

  آرشیو موضوعی
♣  درباره‌ی من و رمزآشوب
♣  داستان‌ها(15)
♣  داستانک‌ها(31)
♣  یادداشت‌ها(87)
♣  ترجمه‌ها (3)
♣  هیچکدام(3)
♣  از زبان دوستان (23)
♣  از زبان ديگران(22)
♣  آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣  آرشیو ده‌ ماهه مجله رمزآشوب
  آخرين مطالب سايت
♣  این خاطره‌ها را به یاد بسپار تا
♣  یوسف‌آباد خیابان سی‌ؤسوم
♣  هيچكاك، زير ناخن‌هايي كه يكي‌يكي بر دسته‌ی مبل فرود مي‌آيند!
♣  یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستان‌نویس
♣  روسیاهی ِ گذار!



دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور



دانلود مجموعه یادداشت
"در آشوب رمزها"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور




مطرود


نصور، آرشیو مقاله های فارسی


بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی می‌باشد





نظر خوانندگان
امیر مهاجر 11/10/2005 6:18:33 AM
ای ميل: ariamir2000@yahoo.se
نشانی اينترنتی:
سلام. خسته نباشی. داستان خوبی ست اما زبانش خیلی سکته دارد. موفق باشی.
 
احلام 11/2/2005 1:20:58 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: www.entebah.blogfa.com
مدتها بود داستاني با اين سبك (خشك و رسمي) نخوانده‌بودم.گرچه تلخ اما گوياي عزت نفسي زيبا بود.اما هم زبان به دليل بيش از حد فارسي بودن و هم مفهموم خشك مي‌نمود شايد نويسنده البته هدفي داشته و ان نظامي بودن و داشتن ديسيپلين خاص سپهبدي‌است كه تا آخرين لحظات نافرمان نيست و كل داستان مصداق" بهرام كه يك عمر همه گور گرفت ديدي كه چسان گور بهرام گرفت "مي باشد.
 
محمد عرب زاده 11/2/2005 1:44:35 AM
ای ميل: ahoura_2002@yahoo.com
نشانی اينترنتی: www.shabaaneha.persianblog.com
آفرين! سوژه ت را هوشمندانه گزين كردي. گرچه بر اين باورم كه در نخستين قدم هاي آزمون چنين زباني مي باشي. اميد دارم كه سخنانم آنقدر به هيجانت بياورند كه زبانت را براي عيان ساختن كژي هاي هر نوشته يي تيز كني.
علي نازنين! تكليف خودت را با زبان يكسره كن گرچه من مطلقا قايل به ارزشمندي لغات پارسي ازعربي و يا كلا انيراني نمي باشم اما بر اين باورم كه اگر تو اصرار داري كه به زباني سخن بگويي كه بر محتواي ضد عربي متن ت (آنچنان كه از زمان تيسفون تا تهران در متن جاري ست) منطبق باشد مي بايست بر اين مرام پايبند بماني كه از نثري بهره بجويي كه با فضاي حسي كارت اصولا جور در بيايد. سوژه جالب بود ولي بازنويسي را از قلم انداخته يي. گرچه لذت بردم و بر اين باورم كه كار آن قدر ظرفيت داشت تا مرا بيش از اين برانگيزد.
 
گرفتار 11/1/2005 1:22:06 PM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
زبانش فرق داشت . اين يكي رو بيشتر ميپسندم و باهاش حال كردم .ولي افسوس كه رفتار مردانشاه خيلي كليشه است . اين قهرمان بازيها ديگه ذهن كسي رو قلقلك نميده .حتي به عنوان بخشي از يك رمان نميتونه جذاب باشه فيلم ( ژاكت ) رو ببين .

 

نام:

ای ميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:

 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است