داستان‌ها و یادداشت‌های خالد رسول‌پور
  صفحه اول   |   RSS   |   تماس

 

   

  آرشیو موضوعی
♣  درباره‌ی من و رمزآشوب
♣  داستان‌ها(15)
♣  داستانک‌ها(31)
♣  یادداشت‌ها(87)
♣  ترجمه‌ها (3)
♣  هیچکدام(3)
♣  از زبان دوستان (23)
♣  از زبان ديگران(21)
♣  آرشیو هر هفته یک نویسنده
♣  آرشیو ده‌ ماهه مجله رمزآشوب
  آخرين مطالب سايت
♣  یوسف‌آباد خیابان سی‌ؤسوم
♣  سین‌خوانی ِ حس‌ها!
♣  هيچكاك، زير ناخن‌هايي كه يكي‌يكي بر دسته‌ی مبل فرود مي‌آيند!
♣  یادآوری چند تز ِ پیش پا افتاده به یک دوست ِ داستان‌نویس
♣  روسیاهی ِ گذار!



دانلود مجموعه داستان
"روسپی زیر ِ ناخن"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور



دانلود مجموعه یادداشت
"در آشوب رمزها"
نوشته‌ی خالد رسول‌پور




مطرود


نصور، آرشیو مقاله های فارسی


بخش پیوندهای سایت، در حال بازسازی می‌باشد





نظر خوانندگان
آرش 6/23/2010 2:00:49 AM
ای ميل: arashss77@gmail.com
نشانی اينترنتی:
من فکر میکنم هدف رومن گاری نوشتن یک داستان پلیسی نبوده و از خط به خط این کتاب برای نوشت عقاید خودش استفاده کرده و برام جالب بود نقد کسی که ادعای نویسنده بودن میکنه رو خوندم ودیدم اصلا به این نکته پی نبرده و یا شاید رشک و حسادت اجازه نداده از زیبایی این داستان لذت ببره
 
پوریا 2/9/2010 4:36:47 PM
ای ميل: deaxter_42@yahoo.com
نشانی اينترنتی:
کاملا موافق ام این رمان میتونست خیلی خیلی بهتر از اینها تموم بشه و لی متاسفانه از یه جایی به بعد انگار یهو بی دلیل همه چیز ابکی میشه و از یه رمان خیلی خوب به یه داستان متوسط تنزل پیدا میکنه نویسنده .شخصیت هایی به اون زیبایی در فصل اول شکل میده و بعد در کمال ناباوری همشون رو به درک میفرسته و بجاشون از یه شخصیت سطحیه مونث استفاده میکنه.واقعا این کتاب میتونست بهتر از اینا تموم بشه.....
 
امیر حسین 12/13/2008 10:22:38 PM
ای ميل: black_and_white_ok@yahoo.com
نشانی اينترنتی:
من یک اتفاقم (رومن گاری)
از بیخش مخالفم باهات .
 
saba 8/30/2008 11:58:29 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی: www.sabadooni.coo.ir
من نسبت به این کتاب همیشه یه تعصب خاص دارم... شاید حق با تو باشه ( که هست) اما با توجه به نوشته های دیگه ی رومن گاری؛ داستان پردازی هدف اصلی نویسنده نیست! چرا که نوشتن یه داستان پلیسی کاری بوده که داشیل همت و دوستان به نحو احسنت انجام می دادن. هدف بیان یه سری حرفهاست که به نظر رومن گاری خیلی مهم بوده. دیوار زمان، جنگ ویتنام, نسل دهه 60-70 و از این جور چیزها... انگار داستان رو قربانی کرده که حرفهاش رو بزنه و اگه بخوایم به چشم یه داستان پلیسی بهش نگاه کنیم 100% حق با توئه و به شدت کم میاره. اما اگه به چشم مجموعه ای از ایده ها و حرفهای اون نسل نگاه کنیم, عالیه
 
مطهره محمودی 9/24/2007 3:49:11 AM
ای ميل: shirikipich@yahoo.com
نشانی اينترنتی:
هیچ وقت این قدر از خوندن یه کتاب محزون و متاسف نشده بودم بیشتر به این خاطر که حداقل از گاری بیشتر توقع داشتم. وقتی اخر کتاب روابط به جایی می رسه که حالت تهوع می گیری یعنی هر چی خوندی استفراغ کن.
 
امين 1/17/2006 10:58:38 AM
ای ميل: amin177@yahoo.com
نشانی اينترنتی: amin177.blogfa.com
با مورد آخر موافق نبودم. بقيه‌ش دقيقا همون چيزايي بود كه منم مي‌گم. با يه درصد خيلي پايين از تفاوت. ولي نابودي كلي داستان با ورود شخصيت زن و آشكار شدن طرح پليسي شروع مي‌شه. اينه كه من شخصا مي‌خوام فصل آخرو بازنويسي كنم!
 
حسین نوروزی 1/17/2006 6:24:45 AM
ای ميل: hosein.norouzi@gmail.com
نشانی اينترنتی: http://norouzi.blogfa.com
البته كه موافق ام با بيش تر حرف هات ...... ممنون كه هم سر زدي و هم خوندي و هم زحمت نظر رو كشيدي.... نظركرده باشي .
 
حسین نوروزی 1/16/2006 6:37:35 PM
ای ميل: hosein.norouzi@gmail.com
نشانی اينترنتی: http://norouzi.blogfa.com
باهات موافق نيست ام رفيق . البته من خيال نمي كنم كه رومن گاري اعجوبه باشه ولي اين رمان به نظرم يه هوا بالاتر از اينه كه اين جا نوشتي . به هرحال باز هم خوبه نقد كردي و جدي هم هست .... موفق باد نوسنده اين متن .
 
تیله‌باز 1/16/2006 2:45:29 PM
ای ميل: me@tileh.com
نشانی اينترنتی: http://tileh.com
خالد عزیزم، مسافرت بودم. برگشتم و مطلبت را دیدم، گل از گلم شکفت. جوابت را در وبلاگم می‌دهم. مخلص
 

نام:

ای ميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:

 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است